محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

50

اكسير اعظم ( فارسى )

اين است اكليل بابونه حلبه نمام زوفا اسطوخودوس افسنتين اذخر باديان بيخ كرفس پوست ترنج برگ ريحان سداب عاقرقرحا حب الغار عشيه مغربى برگ غار حرمل صعتر فارسى برنجاسف نانخواه درمنه تركى مرزنجوش قيصوم پرسياوشان تخم شبت حاشا فوتنج شيح ارمنى هرچه ازينها مناسب دانند جوش داده انكباب يا نطول سازند و ادويه پاشويه حار اين است گل بابونه مرزنجوش عنب الثعلب برگ شبت هر يك ده درم سبوس گندم بيست درم به دستورى كه در علاج امراض دماغى حار ساذج گذشت به عمل آرند . و گاهى اكليل و بادرنجبويه و برگ سداب و خاكشى هرچه مناسب دانند افزايند . سويدى گويد كه سندروس شما و بخورا بله رديه بارده را از دماغ فرود مىآرد و كذا مشك شما و شربا منقى دماغ از مواد بارد است و هليله كابلى سائيده به عسل سرشته خوردن رطوباتى را كه به سوى دماغ مرتقى گردد منع كند و شم طلع نخل و غرغره به طبيخ او يا شرب او منقى دماغ است و كذا مضغ كندر يا ملك البطم يا صمغ پسته و انداختن آب دهن و كذا سعوط به عصاره گل سرخ تازه و هر واحد ازينها مجرب من است و شر عود يا عصاره بخور مريم به عسل يا فقاح اذخر يا شحم حنظل يا ازفرا يا قنطوريون دقيق يا آب طبيخ خيرى زر و يا كركم به عسل يا سنبل هندى يا صبر يا طبيخ افسنتين يا دارچينى يا ريوند و هليله كابلى يا تربد يا تخم انجره سوده به عسل سرشته يا طبيخ ايرسا يا عصاره فوتنج يا روغن بادام تلخ يا عود بلسان يك درم يا غاريقون يا حب بلسان يا سليخه يا بنك يا اسطوخودوس دو درم به عسل و شم شحم حنظل يا كندش يا خردل يا صبر يا حرف يا به ورق يا خربق سياه يا ايرسا يا فلفل سياه يا دارفلفل يا شونيز بريان هر واحد سوده در خرقه كتان بسته و يا ريحان كافوذى و يا عصاره بصل و يا گل خيرى زرد و يا سنبل هندى و يا دارچينى و يا عاقرقرحا و يا سوسن سفيد و يا گل سوسن آسمانجونى و يا جندبيدستر و يا جماز النخل و يا حب بلسان و يا گل بستان افروز و يا گل سورنجان و يا بنك و مضغ بيخ شقائق النعمان به مرات يا مصطكى يا مويزج يا خردل يا زنجبيل بمصطكى يا پوست بيخ كبر يا عنبر خام و اكل بقله انجره مسلوق به روغن بادام و لطوخ داخل منخرين بعصاره قثاء الحمار و شير زنان هر واحد منقى دماغ از مواد بارد است و باقى تدبير از علاج صداع بلعمى اخذ نمايند . علاج امراض دماغى سوداوى و آن صداع و بيضه و شقيقه و سرسام و سدر و دوار و سهر و جمود و ماليخوليا و صرع و سكته است و سبب او استكثار اغذيه مولد سودا است مثل عدس و كرنب و لحم بقر اول منضج سودا دهند و بعد ظهور نضج به مسهل آن و حب افتيمون يا حب لاجورد تنقيه كنند و بايد كه در انضاج سودا نيز قاعده كه در انضاج ماده بلغمى گذشت از استعمال ادويه ملطف و مقطع و محلل و تصعيد درجات ادويه به مقدار ماده مرعى دارند ليكن بر ادويه شديد الحراره اقتصار نكنند تا در تجفيف زيادت نكنند و لا سيما كه سودا غير طبعى و احتراقى باشد بلكه در انضاج ماده سوداوى لا محاله احتياج بتلئين و ترطيب بود به مثل عناب و نيلوفر و انجير تر و بنفشه مربى و مانند آن و يا ماء الشعير با شكر و ترنجبين پس عقب او منضجات محلله لطيف التحليل در درجه ثانى و ثالث مثل برگ گاو زبان و بسفائج و برگ بادرنجبويه و سپستان و ترنجبين افزايند و و اولى آن است كه جمع نمايند ادويه ملينه و مرطبه را با حاره مقطعه محلله مانند شربت اصول و سكنجبين عنصلى خصوصا با ماء الشعير و طبيخ اصل السوس و باديان و كرفس و انيسون و پرسياوشان با انجير و مويز منقى مع گلقند و بسا است كه زياده كرده مىشود و در آن اسطوخودوس براى اختصاص آن به دماغ و ماء العسل نيز مرطب و مسخن و منضج است و اين همه براى سوداى طبيعى و محترق از بلغم و خون اولى بود . و اما در محترقه از صفرا بايد كه تقدم ترطيب بسيار به اغذيه و ادويه مرطبه معدله حرارت اختراق نمايند بعده انضاج به ادويه مذكوره فرمايند و چون سودا به سبب غلبه ارضيت عاصى از نضج است پس بايد كه منضجات كرده بنوشند و تا ده روز استعمال كنند . و اگر قوى تر خواهند گاو زبان گل گاو زبان گل بنفشه گل نيلوفر گل سرخ تخم كاسنى بيخ كاسنى پرسياوشان تخم ختمى اصل السوس شاهتره تخم كشوث بيخ باديان هر يك دو درم انجير پنج عدد گلقند چهار توله افزايند و گاهى به صورت كثرت غلظ ماده قنطوريون و بيخ كبر زياده ميكنند . و هرگاه اراده مسهل باشد مغز خيارشنبر شش توله شيرخشت چهار توله سناى مكى هليله سياه هر يك دو يا سه مثقال روغن بادام يك مثقال در منضج افزايند و گاهى لاجورد مغسول در جلاب حب بسته ميخورانند و بالايش